در ستایش مدارا

«اعضای جامعه ترجیح می دهند تفاوت های یکدیگر را تحمل کنند، نه اینکه کمر به نابودی یکدیگر ببندند.»                                 ‹ولتر›

بسیاری از افراد، در زندگیشان انسان ها را به دو دسته تقسیم می کنند: انسان های خوب و انسان های بد.غالبا افرادی را خوب می نامند که از لحاظ عقیده ای و فکری، با آنان همخوانی داشته باشند و طبیعتا افرادی که عقیده ی آنان را نداشته باشند، از جانبشان افرادی بد خوانده می شوند.البته در این مورد استثناهایی هم وجود دارد که مثلا فردی مورد وثوق مخالفان فکری خود باشد.آنان اندیشه طرف مقابل را مطرود می دانند.زیرا گمان می کنند که :« تمام حقیقت پیش ماست و دیگران بهره ی اندکی از حقیقت را بیشتر بر کف ندارند.دریای حقیقت پیش ماست و روزی همه می فهمند که “من” بر حق بودم.»

این افراد اینقدر ناتوانند و ضمن اینکه توانایی مدیریت محیط پیرامونیشان را ندارند، در جریان اقدام برای حل مشکل به خود زنی و تخریب می پردازند.به نظر می آید از مجموعه عوامل و دلایل موثر، عوامل اجتماعی، نقش تعیین کننده ی بسیاری دارند.فقدان نظام تعاملی شفاف و قدرتمند که بستر مناسب برای ارتباط بین انسان ها شکل بگیرد، از اولین زمینه های اجتماعی بروز این شرایط است.

تمام دعواها بر سر حقیقت و اینکه حقیقت در انحصار کیست، می باشد. امروزه بشر آموخته است که حقیقت نزد هر یک از ما، به گونه ای متفاوت، رخ می نماید.به عبارت دیگر، اگر جستجوی حقیقت عامل اصلی در زندگی معنوی انسان ها باشد، هر کس مجاز است روش خود را برگزیند.چه اهمیتی دارد که راههای جدا و متفاوت از هم اخذ کنیم، در حالی که مقصد همگی یکی است.جهان هستی به غایت پیچیده و بغرنج است و هر کس به فراخور حال خویش درکی از آن دارد که این درک ممکن است شمه ای از حقیقت وجود را در خود داشته باشد و یا نداشته باشد.پس نباید سخت گرفت و به نزاع بر سر افکار و اندیشه ها برخاست.تنها باید به نقد یا نفی مسالمت آمیز اندیشه های محالف پرداخت، بدان امید که نقاب از رخ بخشی از حقیقت گرفته شود.

می دانیم که حفظ انسجام اجتماعی، همواره هدف بنیادی بشر برای ادامه زندگی جمعی اش بوده است.در عصر سنت، عامل حفظ و تداوم انسجام اجتماعی، عموما مذهب بود. آدمیان بر مبنای عقل فردی و مستقل خویش نمی اندیشیدند و عمل نمی کردند.اغلب افراد تابع آیین و دستوراتی بودند که اصل آن ریشه درمتافیزیک داشت وفرع آن نیز توسط قشر خاصی تفسیر و تاویل می شد.این نوع تابعیت قهرا همفکری و همراهی افراد جامعه و حفظ انسجام اجتماعی را در پی داشت.از رو چندان عجیب نیست که موضوع “ارتداد” در آن عصر بسیار حساس باشد .این حساسیت لزوما ناشی از نگرانی رهبران فکری جوامع کهن از فکر و اندیشه ی نو نبود، بلکه در نگرانی از بروز گسست در  روابط اجتماعی و حرکت به سوی فروپاشی اجتماعی ریشه داشت.ظهور ایین های متکی بر عقل مستقل نیز به واقع چیزی در حد ارتداد بود. در عصری که بشر توان تحمل تنوع های بیشمار را نداشت ،عقل گرایی محض از یک سو تفسیر های متعدد و ناسازگار از هستی ارائه می کرد و آدمیان آن عصر را به سرگیجه می انداخت و از دیگر سو ، نتیجه ی این سرگردانی حاصلی جز نزاع مداوم سیاسی و به ختر افتادن نظام اجتماعی در پی نداشت. با این همه، دنیای غرب به جایی رسید که عقل مستقل بر اریکه ی قدرت نشست و معرفت های متکی بر سایر منابع شناخت وبه تدریج به حاشیه کشاند. سر وری عقل به خودی خود، راه را بر تردید در همه اصول شناخته شده ی بشر وارائه تفسیر های مختلف از هستی و جامعه وانسان گشود و هزاران کانون مرجعیت اجتماعی برای نوع بشر فراهم کرد.این تفرقه و تشتت بی سابقه ، در ابتدا نزاع های سیاسی و جنگ های خونین بسیاری را در جوامع غربی موجب شد. راه گریز از جنگ بازگشت به گذشته نبود، چون نه در اندیشه ونه در عمل، ممکن نبود . جنگ نیز راه حل این منازعه نبود ، زیرا بشر بنا به طبع، خواهان ادامه زندگی است وحتی جنگ را هم به قصد آن آغاز می کند. با خاموشی یک نحله فکری، نحله های بیشمار دیگری ظهور می کرد ، چون خاصیت بیداری عقل همین بود. بنابراین بشر به ناچار به دنبال راه حلی مسالمت آمیز گشت . مدارا، دوای این درد بود که بشر آنرا به فراست دریافت وبه کار بست .در سایه مدارا، بشر آموخت که به جای حذف صاحبان اندیشه های متفاوت، آنها را تحمل کرد ونظم اجتماعی تازه ای را مبتنی بر این تحمل استوار ساخت. در سایه ی اصل مدارا ، بشر توسن عقل را در هر عرصه ای تازاند ودر هر چیزی ، شک و تردید کرد. اما این تاختن و تردید کردن ، افراد جوامع را به ستیز با یکدیگر نکشاند. مدارا مهمترین دستاورد فرهنگی دوره ی تجدد است و احتمالا ضروری ترین عامل بقای آن.

رواداری محصول سه مولفه است که تشریح هر کدام ازعوامل، میزان پایبندی افراد به مدارا را بیشتر روشن می سازد:

1-اندیشه و تفکر متناسب با رواداری : در حوزه معرفت شناختی رواداری نیازمند تفکری تکثر گرایانه است. در مقابل تفکر انحصاری، کمتر زیر بار مدارا می رود.

2-شخصیت متناسب با رواداری: صرف آنکه که یک جریان اندیشه ی رواداری را تبلیغ کند، منجر به رواداری نمی شود.در عمل اهل مدارا بودن، مربوط به منش و روحیه ی شخصی افراد است.ممکن است فردی در ذهن، پلورال باشد؛ اما در عمل شخصی انحصارگرا باشد.

3-زمینه ی اجتماعی متناسب با رواداری:در جوامعی که اخلاقیات و چرخه ی قدرت سیاسی تبدیل به رفتار عمومی نشده است، هر که از اسب می افتد، از اصل هم می افتد.در چنین فضایی با چنین فرهنگی، مدارا جایگاهی ندارد.افراد در این جوامع تجربه ی متفاوتی نداشتند و همواره راه رسیدن به قدرت را از طریق حذف دیگری میسر می دیدند.طبیعی است در این بستر اجتماعی، تساهل و تسامح، نمود عینی ندارد.

در عرصه ی سیاست هم باور داشتن و عمل کردن به دموکراسی و پذیرش حق حاکمیت مردم، نشانه ی مداراست.اگر کسی به مدارا معتقد است، در قدرت هم قرار بگیرد به حق حاکمیت مردم نیز معتقد خواهد بود.اما اگر کسی در قدرت باشد و منتقدان ئ دگر اندیشان را تحمل نکند، نشان از آن است که اهل مدارا نیست.اگرچه در این باب سخنرانی کند و چندین مقاله هم بنویسد، به واقع مهم حرف و ادعا نیست، بلکه مهم عمل افراد است.

اسلام در 14 قرن گذشته، دو گونه جلوه یافته است؛یکی اسلام فرهنگی و دیگری اسلام سیاسی.یعنی دینی که خود را در قالب قدرت حاکمان نشان داده است.دین اسلام هنگامی توانیت به ع نوان یک فرهنگ و بعدا به عنوان یک تمدن در تاریخ جلوه یابد که تسامح و رواداری را پیشه ی خود ساخت. متفکران مسلمان در تلاقی با فرهنگ ها دو دسته گشتند: گروهی به عنوان اهل حدیث یا ظاهریون بر این عقیده بودند که تمام حقیقت در اسلام وجود دارد و جز اسلام هر دین و فرهنگی را مردود می دانستند و دسته دوم در مقابل با اهل حدیث، عقل گرایی و تعامل وتبادل فرهنگی را روا دانسته و اندیشه های فلسفی و حکمت های اشراقی ایرانی  یونانی را به عنوان بخشی از حقیقت وارد حوزه اسلام کردند. اگر عقل گرایان اسلام، این پیش فرض را نداشتند که ممکن است در سایر ادیان ومکاتب دیگر، حقایقی وخود داشته باشد که باید آنرا کشف کرد، تمدنی به نام اسلام نمی درخشید.بنابر این بن مایه فرهنگ و تمدن اسلامی ، اندیشه تساهل و تسامح بود که جزو شریعت محمدی بود.بطوریکه مدتی را در مدینه، در کنار یهودیان با مسالمت زیستند وبه تبلیغ دین خود پرداختند.این تمدن بزرگ از روزگاری روبه افول رفت که تعصبات خشک مذهبی وانحصار گرایی فرهنگی به جای تسامح فرهنگی و دینی نشست وبرخی عالمان دین به نام دین درپی تکفیر عالمان دیگر برامدند.

مهاتما گاندی یکی ازمعدود انسان هایی بود که هم نظریه پرداز رواداری بود و هم در عمل انرا به کار می بست. گاندی قبلا معتقد بود که رواداری ، نه تنها یکی از راه حل های قرن خود ، بلکه راه حلی  برای قرن های آینده است. گاندی، از ابتدا با آگاهی قوی،فرهنگ هند و نکات قوت وضعف آنرا مورد ارزیابی قرار داد و برای بسط اندیشه ی رواداری  وعدم خشونت خود به جستجوی نقاط اتکایی و دیگر فرهنگ ها پرداخت. گاندی تمام ناملایمات را تحمل می کرد که در مکتب او، “عدم تحمل” بدترین خشونت بود و مدارا آرمان انسانی مبارزه و ابزار پیروزی.او از مدارا و عدم خشونت ، سلاحی برای مبارزه ی سیاسی صیقل داد و انرا برای آزادی خواهان پس از خو به یادگار گذاشت.سلاحی در دست ماندلا، لوتر کینگ،…

گاندی از ما می خواهد که همانقدر که برای اعتقادات خود حرمت قائلیم، بر اعتقادات دیگری نیز حرمت نهیم، زیرا بدون این آزاداندیشی نمی توان جویای حقیقت بود. از آنجا که هنوز در جستجوی حقیقتیم، پس هنوز آنرا به صورت کامل نیافته ایم و باید از معایب اعتقادات خود آگاه باشیم.بدین ترتیب، در عین حال که به اعتقادات دیگری احترام می گذاریم، نباید در اعتقادات خود سست ئ بی تفاوت باشیم.رفتار روادارانه ی گاندی نسبت به مسیحیت، یهودیت و اسلام به هیچ روی مانع از آن نبود که به تعالیم آئین هندو پایبند نباشد.گاندی به عنوان یکی از پیروان دین هندو تا آنجا که می توانست با مسلمانان معاشر شد و حتی تا آنجا پیش رفت که از دیگر پیروان دین هندو خواست که زبان اردو فرا گیرند تا بهتر بتوانند با مسلمانان هند، ارتباط برقرار کنند.بنابراین محور مرکزی فرهنگ رواداری گاندی، عملکرد خشونت پرهیزانه ی او طی نبردهای خونین هندوان و مسلمانان است.

در 30 ژوئن 1948 ، گاندی تازه یک دوره ی دیگر روزه داری را به منظور بهبود بخشیدن رفتار هندوان با مسلمانان به پایان رسانده بود که بدست یک جوان متعصب هندو که سخنان مهاتما را برای آینده ی هند خطرناک می دانست، به قتل رسید.گاندی پیش از مرگ، مجال یافت بر قاتلش بنگرد و به نام “رام” توسل جوید، همچنین قاتلش را با اندیشه ی رواداری تشرف بخشد.گاندی یکی از کسانی است که در رهایی ما از بار خشونت، سهم بسیار عمده ای دارد.برای جهان ما که در آن خشونت امری فراگیر است، تعالیم گاندی همواره ارزشمند است.دفاع از بشریت در برابر تمایل وی به نابودی:این است پیام راستین آن کسی که رابیندرانات تاگور، شاعر هندی، او را مهاتما “روح بزرگ” لقب داد.

يك پاسخ برايش بگذاريد